روز، بهترین آلاچیق را بالا کشیدیم، اما یکی از لنگرها شکسته بود. بعد از اینکه لنگر ورقهای را به مشرکان دماغهها و لنگر شکسته را داخل کشتی گذاشتیم، وزن کردیم و ماسال به سمت بادبان حرکت کردیم تا لنگرگاه خوبی پیدا کنیم. وقتی صبح هوا صاف شد، متوجه شدم که در خلیج ناسائو، نزدیک خلیج اورنج هستیم و دماغه عجیب و غریبی که فرشتگان از آن عبور کرده بودیم «دماغه هورن کاذب» رمال بود، همان دماغهای که از جزیره هندرسون دیده بودم. با توجه به این موضوع، تصمیم دعاگر گرفتم اشتباه فرشته را جبران کنم و بلافاصله در این منطقه
شروع به کار کردم و بازدیدمان دورود از هرمیت را به تعویق انداختم.{۴۲۶}جزایر. به خاطر کرنومترها، مسیرهای کوتاه ضروری بودند، و این آخری برای آنها مسیر طولانیای بود، با حرکت زیاد، بنابراین جفر لازم بود که رصدهایی انجام دهم. «نزدیک ظهر هوا صاف شد و بسیار خوب شد، با نسیم ملایمی از سمت شمال. ما در نزدیکی طلسم انتهای شمالی جزایر هرمیت ایستادیم و امواج دعا صوتی را از آن طرف کشتی عبور دادیم؛ اما منظرهای که از بالای خلیج ناسائو به دست آوردیم، ما را به امید دعا آبهای داخلی یا گذرگاهی ترغیب نکرد، زیرا به نظر میرسید کوهها
به صورت زنجیرهای ناگسستنی تا شرق جزیره نیو ادامه دارند و از بالای مقدس دکل، کوههای بلند دیگری را در دوردستهای شرق دیدم. بعد از ظهر در خلیجی زیبا و زلال، با پناهگاهی سید و حاجی خوب و امواج صوتی منظم، از دوازده دعانویس تا بیست فاتوم بر فراز شنهای ریز، ایستادیم. بعداً فهمیدم که اینجا خلیج اورنج است و خلیجی که دیشب در نقطه جنوبی آن لنگر انداختیم، همان خلیجی است که هلندیها آن را خلیج دعانویس شاپنهام مینامند. از آنجایی که مکانی شیاطین بزرگ و دعانویس جادار و با کفی هموار بود، ما در لنگر تکی ماندیم؛ اما شیشه آنقدر
در حال ریزش بود و در آن زمان آنقدر پایین بود که فکر کردم آماده شدن برای بدترین حالت عاقلانه است و به دکلهای بالایی ضربه زدم.» «در اواخر دعانویس اقامتمان در کریسمس ساوند و تا به امروز، لیست بیماران ما قابل توجه بود، بنابراین از اینکه در مکانی دعانویس دعا که به نظر میرسید احتمالاً امکانات لازم برای به کار گرفتن معلولین ما و بازگرداندن سلامتی به آنها را فراهم میکند، لنگر کیمیاگری احضار اجنه غیر مسلمان انداخته بودیم، ناراحت نبودم. سرماخوردگی و روماتیسم، به دلیل بادهای سرد و فرشتگان رطوبت زیاد، از شکایات اصلی بودند. از زمان ترک ریودوژانیرو توسط
بیگل، این تنها باری بود که لیست بیمارانش مورد توجه قرار گرفته بود.» «علیرغم سقوط غیرمعمول فشارسنج و سیمپیسومتر و ادامهی نزول آنها، این روز به خوبی هر روز دیگری بود و به نظر میرسید که به همین منوال ادامه خواهد یافت، بنابراین ما از آن موکل جن استفاده جادو کردیم و مشاهدات لازم را برای زمان، عرض جغرافیایی و جهت واقعی انجام دادیم؛ با هوا دادن به بستر کشتی و تمیز کردن کل کشتی. به نظر متون کهن میرسید که اینجا مکان بسیار خوبی برای کشتیها باشد: زمین اطراف نسبتاً پست است و بسیار شادتر شیاطین از کوههای بلند و غمانگیزی
که آخرین بار زیر آنها لنگر انداخته بودیم، به شماره ملا نظر میرسید.» چوب و آب{۴۲۷}فراوان و به راحتی قابل تهیه بودند. پرندگان وحشی فراوان بودند و مردم ما آذوقه قابل استفادهای را با خود به کشتی آوردند که برای همه بیماران و بیشتر افراد سالم کافی بود. «سوم و چهارم. هنوز هوا مقدس بسیار خوب بود، اگرچه فشارسنج و سیمپیمتر پایینتر از آن چیزی بودند که من تا به حال در این کشور کافران دیده بودم. فوئگیهای ما بسیار طلسمات سرحال و ظاهراً راضی بودند. ارواح ما تا جایی که میتوانستیم با توپ و فرشتگان طناب آذوقه تازه (پرندگان و
ماهیها) به آنها میدادیم و تا الان خیلی خوب پیش رفته بودند. هر چه طلسم نویس شکار میشد به یک انبار میرفت و از آنجا به نوبت به انبارهای دیگر تقسیم میشد، ابتدا به کافر بیماران غذا داده میشد و سپس به فوئگیها. «پنجم و ششم. دو روز خوب حاجت گرفتن دیگر، با شیشهای جادو سیاه کلیسا بسیار پایین، ایمانم را به قطعیت فشارسنج و سمپیمتر متزلزل کرد. [202] در آن روزها، باد ملایمی از شمال غربی میوزید، خمام و دو بار قبل از آن، میدانستم که این ابزارها در باد و هوای دقیقاً مذهب مشابه تحت تأثیر مشابه قرار میگیرند: یک بار
در پورت دیزایر، در ساحل پاتاگونیا؛ علی آباد کتول دعا نویسی و یک بار در پورت گالانت، در حالی که در آبهای اوتوی بودم. «استاد به سمت ابتدای خلیج ناسائو روح رفت و آقای استوکس در جهت مخالف حرکت کرد. آقای موری یکی از بهترین کرنومترهای ما
روز، بهترین آلاچیق را بالا کشیدیم، اما یکی از لنگرها شکسته بود. بعد از اینکه لنگر ورقهای را به مشرکان دماغهها و لنگر شکسته را داخل کشتی گذاشتیم، وزن کردیم و ماسال به سمت بادبان حرکت کردیم تا لنگرگاه خوبی پیدا کنیم. وقتی صبح هوا صاف شد، متوجه شدم که در خلیج ناسائو، نزدیک خلیج اورنج هستیم و دماغه عجیب و غریبی که فرشتگان از آن عبور کرده بودیم «دماغه هورن کاذب» رمال بود، همان دماغهای که از جزیره هندرسون دیده بودم. با توجه به این موضوع، تصمیم دعاگر گرفتم اشتباه فرشته را جبران کنم و بلافاصله در این منطقه
شروع به کار کردم و بازدیدمان دورود از هرمیت را به تعویق انداختم.{۴۲۶}جزایر. به خاطر کرنومترها، مسیرهای کوتاه ضروری بودند، و این آخری برای آنها مسیر طولانیای بود، با حرکت زیاد، بنابراین جفر لازم بود که رصدهایی انجام دهم. «نزدیک ظهر هوا صاف شد و بسیار خوب شد، با نسیم ملایمی از سمت شمال. ما در نزدیکی طلسم انتهای شمالی جزایر هرمیت ایستادیم و امواج دعا صوتی را از آن طرف کشتی عبور دادیم؛ اما منظرهای که از بالای خلیج ناسائو به دست آوردیم، ما را به امید دعا آبهای داخلی یا گذرگاهی ترغیب نکرد، زیرا به نظر میرسید کوهها
به صورت زنجیرهای ناگسستنی تا شرق جزیره نیو ادامه دارند و از بالای مقدس دکل، کوههای بلند دیگری را در دوردستهای شرق دیدم. بعد از ظهر در خلیجی زیبا و زلال، با پناهگاهی سید و حاجی خوب و امواج صوتی منظم، از دوازده دعانویس تا بیست فاتوم بر فراز شنهای ریز، ایستادیم. بعداً فهمیدم که اینجا خلیج اورنج است و خلیجی که دیشب در نقطه جنوبی آن لنگر انداختیم، همان خلیجی است که هلندیها آن را خلیج دعانویس شاپنهام مینامند. از آنجایی که مکانی شیاطین بزرگ و دعانویس جادار و با کفی هموار بود، ما در لنگر تکی ماندیم؛ اما شیشه آنقدر
در حال ریزش بود و در آن زمان آنقدر پایین بود که فکر کردم آماده شدن برای بدترین حالت عاقلانه است و به دکلهای بالایی ضربه زدم.» «در اواخر دعانویس اقامتمان در کریسمس ساوند و تا به امروز، لیست بیماران ما قابل توجه بود، بنابراین از اینکه در مکانی دعانویس دعا که به نظر میرسید احتمالاً امکانات لازم برای به کار گرفتن معلولین ما و بازگرداندن سلامتی به آنها را فراهم میکند، لنگر کیمیاگری احضار اجنه غیر مسلمان انداخته بودیم، ناراحت نبودم. سرماخوردگی و روماتیسم، به دلیل بادهای سرد و فرشتگان رطوبت زیاد، از شکایات اصلی بودند. از زمان ترک ریودوژانیرو توسط
بیگل، این تنها باری بود که لیست بیمارانش مورد توجه قرار گرفته بود.» «علیرغم سقوط غیرمعمول فشارسنج و سیمپیسومتر و ادامهی نزول آنها، این روز به خوبی هر روز دیگری بود و به نظر میرسید که به همین منوال ادامه خواهد یافت، بنابراین ما از آن موکل جن استفاده جادو کردیم و مشاهدات لازم را برای زمان، عرض جغرافیایی و جهت واقعی انجام دادیم؛ با هوا دادن به بستر کشتی و تمیز کردن کل کشتی. به نظر متون کهن میرسید که اینجا مکان بسیار خوبی برای کشتیها باشد: زمین اطراف نسبتاً پست است و بسیار شادتر شیاطین از کوههای بلند و غمانگیزی
که آخرین بار زیر آنها لنگر انداخته بودیم، به شماره ملا نظر میرسید.» چوب و آب{۴۲۷}فراوان و به راحتی قابل تهیه بودند. پرندگان وحشی فراوان بودند و مردم ما آذوقه قابل استفادهای را با خود به کشتی آوردند که برای همه بیماران و بیشتر افراد سالم کافی بود. «سوم و چهارم. هنوز هوا مقدس بسیار خوب بود، اگرچه فشارسنج و سیمپیمتر پایینتر از آن چیزی بودند که من تا به حال در این کشور کافران دیده بودم. فوئگیهای ما بسیار طلسمات سرحال و ظاهراً راضی بودند. ارواح ما تا جایی که میتوانستیم با توپ و فرشتگان طناب آذوقه تازه (پرندگان و
ماهیها) به آنها میدادیم و تا الان خیلی خوب پیش رفته بودند. هر چه طلسم نویس شکار میشد به یک انبار میرفت و از آنجا به نوبت به انبارهای دیگر تقسیم میشد، ابتدا به کافر بیماران غذا داده میشد و سپس به فوئگیها. «پنجم و ششم. دو روز خوب حاجت گرفتن دیگر، با شیشهای جادو سیاه کلیسا بسیار پایین، ایمانم را به قطعیت فشارسنج و سمپیمتر متزلزل کرد. [202] در آن روزها، باد ملایمی از شمال غربی میوزید، خمام و دو بار قبل از آن، میدانستم که این ابزارها در باد و هوای دقیقاً مذهب مشابه تحت تأثیر مشابه قرار میگیرند: یک بار
در پورت دیزایر، در ساحل پاتاگونیا؛ علی آباد کتول دعا نویسی و یک بار در پورت گالانت، در حالی که در آبهای اوتوی بودم. «استاد به سمت ابتدای خلیج ناسائو روح رفت و آقای استوکس در جهت مخالف حرکت کرد. آقای موری یکی از بهترین کرنومترهای ما

نکات مهم درباره دعانویس جلفا با تحلیل کارشناسی